X
تبلیغات
زیر سایه درخت خشک

زیر سایه درخت خشک

بس دلم تنگ است

من بس دلم تنگ است ای برادر

سازدل مرده من بدآهنگ است ای برادر

همه چیز تیره و حالم گیج و منگ است ای برادر

به ظاهر سرد  غمگین اما دریای درونم مواج و پر نهنگ است ای برادر

در این احوال نگاه و زبان دوستان تند و تیزچون فشنگ است ای برادر

 درد دل را می گویم اما توپندار که جفنگ است ای برادر

+ نوشته شده در  شنبه 28 اسفند1389ساعت 12:46  توسط اورشینا  | 

 آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است. بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اسفند1389ساعت 15:39  توسط اورشینا  | 

افسانه افسون

افسانه افسون من گوهر عشق تو بود / من دل مرده ام و بیداری ام شده سکوت

**********************

اندیشه تو چشم مرا کور نکرد / کوری من از بی پرده جفای دوری روی تو بود

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اسفند1389ساعت 15:34  توسط اورشینا  | 

وفت رفتن

و او گفت دیگر وقت٬وقت رفتن است ٬ دیگر باید بروم٬

هرگاه که خواستی می توانی مرا بیابی٬

میتوانی مرا زیر سایه یک درخت خشک٬زیر نور یک ستاره تنها و یا در تاریکی شب

پیدا کنی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اسفند1389ساعت 17:1  توسط اورشینا  | 

اندیشه تو چشم مرا کور نکرد   /   کز کوری من بی ژرده جفای دوری روی تو بود

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اسفند1389ساعت 16:32  توسط اورشینا  | 

بوی عیدی بوی کاغذ رنگی

 بوی عیدی بوی نو ٬ بوی کاغذ رنگی

بوی همه آنچه تو به آن می خندی

بوی باغ سبزی که تو درآن میگردی

بوی آزادی از زندان٬ تا نگویند هنوز در بندی!

بوی دید بوی بازدید٬ دیدن آن کس که با آن خویشاوندی

بوی دادن عیدی به بینوایی که به دعای او نیازمندی

+ نوشته شده در  شنبه 21 اسفند1389ساعت 16:28  توسط اورشینا  | 

بهشت غم و شادی

به سوی هرکجا که دلم می گوید می روم به سوی بهشت غم و به سوی بهشت شادی و یا به سوی جایی که نمی دانم همه چیز را آرام و ساده رها می کنم...

 به سوی بهشت غم می روم: آنجا که همه دردمندان عالم جمع شده اند آنجا که مردم به غم و دلیل غمگین بودن خود می خندند . آنجا که همه به نوعی درد کشیده اند همه دلیل غم و غمگین بودن را می دانند. دیگر در آنجا هیچ کس کس دیگری را غمگین و ناراحت نمی کند. همه درد کشیده اند.

+ نوشته شده در  شنبه 21 اسفند1389ساعت 16:0  توسط اورشینا  |